در حاشیه کتاب«نزدیک داستان» نوشته علی خدایی
خاطره بازی یک داستان نویس
معمولا گریزی از خاطرات تلخ و شیرین نیست و افراد که سال های نسبتا زیادی را پشت سر گذاشته اند، ناچارند هر از گاهی به بخشی از خاطرات خود ناخنکی بزنند و به قولی، خاطره بازی کنند. حالا اگر این فرد، داستان نویس خوش ذوق و توانایی مانند«علی خدایی» باشد که عمری با داستان زندگی کرده است، خاطره بازی هایش هم رنگ و بوی داستانی به خود می گیرد. هر چند خودش اسم آن را بگذارد «نزدیک داستان»، نه خود داستان. علی خدایی در کتاب نزدیک داستان، خاطره باز قهاری است که روزگار سپری شده خود در دوران کودکی، شب های یلدا، قدر، زندگی طولانی در اصفهان، کسبه این شهر، دوستان و آشنایان و وقایع به یادماندنی را دستمایه متن های خواندنی می کند. نوشته هایش در این کتاب هم خاطره است هم تاریخ، هم داستان است هم نوستالژی و هم نمایشی از قدرت«بازی با کلمات» که به شدت احساس برانگیز است:«دهه پنجاه عبدالخالق هنوز دکان لبنیاتی داشت، در همین دروازه دولت اصفهان. کربلایی عباس انواع روغن می فروخت و همسایه دست چپ بود. رحیم خان بروجنی، همسایه دست راست بود و چای می فروخت؛ چای سیلان، مخلوط، دیردم، دارجلینگ، بهاره لاهیجان. این سه نفر دفیق بودند. از خیلی قبل. عبدالخالق نرسیده به ظهر شرعی سینی و تاره را از روی رفه بر می داشت و خوب زیر شیر آب می شست و می گذاشت روی تخت چوبی گوشه دکان و بعد از یخچال پوستی را بیرون می آورد، ماست را خالی می کرد توی تاره، خیارهای سبز گاوی را هم از یخچال بر می داشت و می نشست روی تخت و پوست می گرفت، قارچ می زد و ریز ریز می کرد توی تاره.»
برچسب: کتاب«نزدیک,داستان»,
نویسنده: آرین مهدوی